تبليغاتX
دوباره میسازمت وطن
بازم گرما!

بازم تابستون...

افکار سرد این ذهن داغ باید بمیره...

چقدر سردمه! دارم از سرما میلرزم یکی بیاد گرمم کنه...

میگن دیگه نمیاد کسی که ما رو رها کنه از این همه درد!

دست هام یخ کرده خوب نگاه کن ببین چه جوری دارم تو جوونی پیر میشم

باشه اگر باور نداری بازم پیرتر میشم برای تو...

ببین من هنوز پاهام میلرزه وقتی از دور میبینمت!

بازم هوا گرمه...

بازم هوس داره منو شکست میده!

الان ساعت از ۲ نصفه شبم گذشته

میبینی من هنوزم از زمان میترسم ...

من هنوز از خجالت تو حموم گریه میکنم تا کسی...

من هنوز بچه ام واسه اینکه بجنگم واسه چیزهایی که از دست دادم

واسه تو

واسه خاکم

پس دیگه دنبالم نیا  سایه ی من که خسته تر از منی

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 0:22 توسط پویا |

به یاد زنده یاد فریدون فرخزاد

فریدون فرخزاد (زاده: ۱۵ مهرماه ۱۳۱۷ در چهارراه گمرک شهر تهران - درگذشت: ۸ آگوست ۱۹۹۲ در شهر بن آلمان) شومن، خواننده معترض به رژیم جمهوری اسلامی، بازیگر و شاعر ایرانی بود که توسط تروریستهای اعزامی جمهوری اسلامی در تبعید به قتل رسید وی برادر فروغ فرخزاد شاعر معاصر ایرانی بود.

                                   

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:23 توسط پویا |

آرام می خزم مانند کرم خاکی در وطن

به هیچ چیز فکر نمیکنم جز رهایی

از کوچه های پیچ در پیچ زندگی عبور میکنم...

بوی تابستان دهانم را تشنه میکند...

از دور نور سیاهی می آید به آن هم دلخوش می شوم

به دنبالش میروم و هیچ چیز نمی یابم جز روزهای تکراری!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 15:28 توسط پویا |

خدا رو دوست دارم واسه اینکه  بهم نداده اون چیزهایی که ازش خواستم تا همیشه حسرت به دل داشته باشم.

خدا رو دوست دارم چون برام کلی آرزو گذاشته تا با خودم ببرم تو گور تا اونجا تنها نباشم!

خدا رو دوست دارم چون عاشق ها رو خیلی دوست داره...!

خدا رو دوست دارم چون همیشه لبخند میزنه...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:32 توسط پویا |

تا کی این پوچی سر به فلک کشیده ادامه دارد؟!

تا کی زندگی به معنای نفس کشیدن...؟

فرصت هایی که هرگز نبود برای من به مانند حسرتی به دلم ماند.

 فرصت بوییدن علف! فرصت هم آغوشی با باران!

چه روزهایی بود کودکی مان٫ دلخوش به بوی کوچه و دویدن در آن بودیم...

ولی امروز در آرزوی آغوشی گرم در بستر جنس مخالف!!

امروز هم میگذرد و زمان باز هم با نفرتی فزاینده به شکار ثانیه ها خواهد رفت.....

و من باز هم نفس میکشم در این روزهای بی خاطره...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 15:43 توسط پویا |

سنگ نوشته ای از کورش بزرگ در پاسارگاد :

ای مردم ، شما هر که هستيد و از هر زمانی که می آييد ، می دانم شما خواهيد آمد ، من کوروش هستم ، برای پارسيان اين کشور پهناور را ساخته‌ام ، پس به اين مشت خاک ، که تن مرا پوشانده ، رشگ مبر ...

 

                                                                      ... و امروز اين مشت خاک را نيز از تو دريغ می کنند.

 

 

 

 

 

همانطور که در مورد نام خلیج فارس یک حرکت ملی،عذرخواهی نشریه جغرافیایی را سبب شد ، بـار دیگر مـا ثابت می کنیم کـه برای پیشینه درخشمانمان ارزش قائلیم.

برای پشتيبانی از پاسارگاد ، لطفا اعتراض نامه زير را امضاء کنيد و اگر دارای وبلاگ يـا وب سايتی هستيد می توانيد يکی از لوگوهای فوق را در قسمت تنظيمات و يا هر قسمت ديگر از قالب وبلاگ يا وب سايت خود کپی کنيد.

 

اعتراض نامه

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 15:53 توسط پویا |

سر بذار بر روی زانو گریه کن ای هموطن!
من و تو در غم بیداد وطن میمیریم!
اگرم دامن میهن چون دلم پاره شود
من و تو رانده و آواره کجا میمیریم...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:52 توسط پویا |

بیدار شو  آریایی!

خاموش بشینید تا نوبت به خواهران و دختران و زنان شما برسد!

از مردم عزیز هم به خاطر استقبال و رعایت سکوت در هنگام پخش فیلم سینمایی زیر که عکسهای اون رو میبینید متشکریم!

امنیت اجتماعی

نیروی انتظامی

از رئیس جمهور محترم به خاطر ایجاد امنیت اجتماعی متشکریم!

شروعی خوب برای سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی!!!!!!

به امید فرداهایی بهتر برای میهنم...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 16:17 توسط پویا |

پیش به سوی ایرانی پیشرفته و مدرن با پوشاندن چند تار مو!

آخه این پیر زن با این چهره اسلامی وحشی چی از دنیای اطرافش میدونه جزء یه مشت چرندیات و خرافات!

اینک از بانوان عرب به ظاهر پارسی با پوشش وحشی عربی

اینم راه حل های رفع مشکلات جوانان!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:55 توسط پویا |

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من  میترسم پس هستم! این چنین میگذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:3 توسط پویا |